<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="ARTICLE @ XOOPS powered by FeedCreator" -->
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://www.modiriran.ir//modules/article/xml.php/rdf/584/c43">
        <title>پايگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران . مرجع جامع مدیریت :: مقاله</title>
        <description>XML مقاله</description>
        <link>http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/584/c43</link>
        <image rdf:resource="http://www.modiriran.ir/modules/article/images/logo.png" />
       <dc:date>2010-09-08T06:27:36+06:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/584/c43"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <image rdf:about="http://www.modiriran.ir/modules/article/images/logo.png">
        <title>پايگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران . مرجع جامع مدیریت :: مقاله</title>
        <link>http://www.modiriran.ir/modules/article/</link>
        <url>http://www.modiriran.ir/modules/article/images/logo.png</url>
    </image>
    <item rdf:about="http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/584/c43">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-11-22T08:54:05+06:00</dc:date>
        <dc:source>http://www.modiriran.ir/modules/article/</dc:source>
        <dc:creator>mafakheri</dc:creator>
        <title>آيا انديشه‌هاي ما به موزه سپرده خواهند شد؟</title>
        <link>http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/584/c43</link>
        <description>شاخه: آینده پژوهی&lt;br /&gt;خلاصه: هنگامي كه ذهن انسان به مرحله‌اي شگفت‌انگيز از رشد دست يابد، &quot;نوزايي ذهني&quot; به امري گريزناپذير مبدل خواهد شد. اين نوزايي به شكلي پيوسته موجب بازنگري در انديشه‌هاي پيشين، تعديل و حتا طرد آن‌ها مي‌شود. از آنجا كه طيف گسترده‌اي از انديشه‌هاي فردي در بنيان‌هاي عقلاني ريشه دارند، با رشد و شكوفايي عقلاني انديشه‌ها نيز مسير رشد و بالندگي را طي مي‌كنند. بر اين اساس نمي‌توان از افرادي كه به چنين مرحله‌اي از شكوفايي ذهني دست يافته‌اند اين انتظار را داشت كه همچنان به افكار و ايده‌هاي پيشين خود وفادار باقي بمانند دست كم به اين دليل كه ظرفيت ذهني آن‌ها تغيير كرده و افكار و ايده‌هاي تازه‌اي جايگزين تصورات پيشين آن‌ها شده است. چنين انتظاري در تضاد آشكار با اصل آزادانديشي در جوامع متمدن و خردگراست.بديهي است كه در چنين شرايطي تلاش براي احساس وفاداري به انديشه‌هاي پيشين كه اعتبار آن‌ها ديگر براي خود فرد ترديدآميز جلوه مي‌كنند، چيزي بيش از نوعي خودفريبي نخواهد بود. شايد اين خودفريبي در حوزه‌ي آينده‌انديشي دردناكتر از ديگر قلمروهاي انديشه‌ورزي باشد. از آنجا كه نگاه آينده‌انديشان همواره به آينده و رويدادهاي مرتبط با آن دوخته شده، هرگونه گذشته‌گرايي يا وفاداري به گذشته نه تنها پسنديده نيست، بلكه مانعي چشمگير در راه اوج‌گيري و تعالي انديشه و دستيابي به افق‌هاي تازه‌ي آينده‌ خواهد بود. بر اين اساس كساني كه هنوز خود را متعهد به انديشه‌هاي &quot;گذشته‌گرا&quot; مي‌دانند يا دست كم وانمود مي‌كنند كه به اين گونه انديشه‌ها وفادار هستند، بهتر است به جاي آينده‌پژوهي، &quot;گذشته‌پژوهي&quot; يا بيان علمي‌تر تاريخ را موضوع مطالعات فردي خود قرار دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از اين واقعيت، بايد بپذيريم كه حتا تمامي ايده‌ها و افكار آينده‌انديشان نيز لزوماً جايي در آينده ندارد و چه بسا بسياري از آن‌ها به موزه‌ها سپرده شود. اگر چه تاكنون موزه‌اي بهتر از كتابخانه‌ها براي انديشه‌هاي گذشته وجود نداشته، اما شايد بتوانيم در نگاهي واقع‌بينانه به مرور شاهد دفن برخي از انديشه‌ها در اعماق زمان و عدم راهيابي آن‌ها به قلمروي آينده باشيم. اين كه چه افكاري مي‌توانند به شرايط زماني نسل‌هاي آينده راه يابند و براي آن‌ها نيز از همان تازگي و طراوت اوليه برخوردار باشند، موضوع مفصل و گسترده‌اي است كه شايد پرداختن به جوانب آن‌ خارج از گنجايش اين يادداشت باشد. از سوي ديگر اين كه چه كساني مي‌توانند جلوتر از زماني كه در آن به سر مي‌برند، زندگي كنند، بينديشند و به طرح ايده‌ها و افكاري جالب توجه براي نسل‌هاي آينده بپردازند؛ موضوع مهم ديگري است كه قابل بحث و بررسي مي‌باشد. مي‌توانم در اين مجال نگاهي كوتاه به اين دو مقوله داشته باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش از هر چيز يادآوري اين نكته به نظر ضروري مي‌رسد كه انديشه و تفكر جدي پيرامون مسايل و چالش‌هاي نسل‌هاي آينده نشان‌دهنده‌ي تعهد و مسووليت‌پذيري واقعي انسان امروزي نسبت به سرنوشت و دغدغه‌هاي نسل‌هاي آينده است و به نوبه‌ي خود در خور تقدير و احترام است. اما واقعيت اين است كه هر نسل از بشر دغدغه‌ها و نگراني‌هاي ويژه‌ي خود را دارد و دلسوزي بيش از حد و نامعقول براي مسايل نسل‌هاي آينده مي‌تواند به نوعي ايفاي نقش در مقام &quot;كاسه‌ي داغ‌تر از آش&quot; باشد و مايه‌ي تمسخر آيندگان گردد. به طور حتم نسل‌هاي آينده از چاره‌انديشي انسان‌هاي پيشين براي مسايل خود خرسند خواهند شد، اما ممكن است چاره‌انديشي آن‌ها را با توجه به شرايط زماني و مكاني خود غير قابل پياده‌سازي بيابند. با توجه به سرعت سرسام‌آور پيشرفت دانش و فناوري در دهه‌هاي اخير و احتمال بروز جهش‌هاي پيش‌بيني نشده در اين روند، بايد اميدوار باشيم نسل‌هاي آينده در خوش‌بينانه‌ترين حالت حداقل به راه‌كارها و چاره‌انديشي‌هاي امروز ما براي آن‌ها نخندند و آن‌ها را مضحك نپندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر اين احساس وظيفه نسبت به نسل‌هاي آينده همراه با انديشه‌اي خردگرا و واقع‌بينانه باشد، مي‌تواند تاثيرگذار و شايسته‌ي احترام باشد. بر اين اساس پيش از هر چيز بايد از خود بپرسيم آيا مسايل نسل‌هاي آينده نيز مانند مسايل امروزي ما خواهد بود؟ آينده‌پژوهان هوشمند از خود مي‌پرسند تعريف ما از نسل‌هاي آينده چيست و نسل‌هاي آينده چگونه خواهند بود؟ چگونه مي‌توانيم نيازهاي آينده‌ي آن‌ها را شناسايي كنيم؟ مهمتر از آن اين كه چگونه مي‌توانيم اين نيازهاي آينده را با توجه به مقدورات و امكانات امروز تعريف نموده و پاسخگويي كنيم؟ پاسخ‌هاي دانش‌بنيان به اين پرسش‌ها ميراثي ارزشمند را از دنياي معاصر براي آيندگان بر جاي خواهد گذاشت و به جاي تمسخر، تحسين و احترام آن‌ها را نسبت به پيشينيان خود به همراه خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به لحاظ نظري ميان آينده‌پژوهي و نسل‌هاي آينده ارتباط معناداري مي‌تواند وجود داشته باشد، اما بر خلاف اين باور گسترده و متاسفانه نادرست كه پنداشته مي‌شود آينده‌انديشي و آينده‌پژوهي مي‌تواند مبناي بسيار خوبي براي پاسخگويي به نيازهاي نسل‌هاي آينده داشته باشد، واقعيت اين است كه آينده‌پژوهي نيز مانند هر دانش ديگر به دليل محدوديت‌هاي طبيعي خود قادر است تنها به حل بخشي از مسايل آينده كمك كند و حلال تمامي مشكلات نيست. اين انتظاري غيرواقع‌بينانه از آينده‌پژوهي است اگر تصور كنيم كه با انديشه و پژوهش پيرامون روندهاي آينده مي‌توانيم براي تمامي پرسش‌ها و چالش‌هاي آينده پاسخ‌هاي مناسب و در خور اجرا بيابيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من شايد يكي از تلاش‌هاي نه چندان نمايان آينده‌انديشان اين است كه از سپرده شدن انديشه‌هاي خود به موزه‌ي زمان جلوگيري كنند. به اعتقاد من حتا اگر چنين اتفاقي نيز بيفتند، نبايد از آن ناخرسند شد. شايد اشكال و علت اصلي اين پيامد منفي آينده‌انديشي در شيوه‌ي تصور ما از آينده نهفته باشد. ما دلسوزي ارزشمند خود براي نسل‌هاي آينده را قرباني تصورات مبهم و نامشخص خود از آينده مي‌كنيم. تصاوير ذهني از آينده را بر مبناي پيش‌زمينه‌هاي ذهني كه از امروز داريم استوار مي‌كنيم و حتا گاهي پرآوازه‌ترين آينده‌پژوهان نيز ناخواسته اين گفته‌ي مشهور گريت جيلوف را فراموش مي‌كنند كه به همگي ما گوشزد كرده: &quot;آينده آن چيزي نخواهد بود كه تاكنون بوده است.&quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رويارويي شجاعانه با دفن انديشه‌ها يا سپرده شدن آن‌ها به موزه‌ي زمان دست كم اين پيام مثبت را به ارمغان مي‌آورد كه: &quot;هيچ چيز نمي‌تواند از نوزايي ذهني انسان جلوگيري كند.&quot;. شايد همين نوزايي ذهني است كه آزادانديشي را به امري گريزناپذير مبدل مي‌سازد و آن را در مقام يكي از شگفت‌انگيزترين ويژگي‌هاي انسان متمدن نمايان مي‌سازد.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته‌ي: سيد عليرضا حجازي&lt;br /&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>
