الگوریتم را با گروه اول به اصطلاح ترین (تعلیم) کردند و بعد روی دادههای گروه دوم تست کردند. عکسهای نشان داده شده به اشخاص عکسهای اشیاء و چهره آدمها و حیوانات بود. نتایج نشان داد که الگوریتم با خطایی در حد 10٪ میتواند که عکسها را درست تشخیص دهد.
الگورینم MVPA به جای آنکه به نقاط حساس یک داده نگاه کند- مثل نقاطی (از نرونها) که بطور انفرادی و یا گروهی فعال شده اند - به الگوی پخش فعالیتها در یک منطقه نگاه می کند و سعی می کند که یک تطبیقی بین آن الگوی پخش فعالیتها با یک فعالیت شناخته شده پیدا کند.
از جمله آخرین تحقیقات در این زمینه مقاله گروه “کی و دیگران” از دانشگاه برکلی است که در ماه مارچ سال جاری در مجله معروف نیچر چاپ شده است. در آن مقاله آمده است که محققین از یک الگورینم مشابه استفاده کرده ولی مدل کمٌی جدیدی بر اساس receptive field طراحی کردهاند و بعلاوه عکسهایی که به اشخاص مورد آزمایش نشان داده شده بسیار وسیعتر از عکس چهره و یا شیئ بوده است. نتایج نشان داد که وقتی تعداد عکسها در حد 120 عدد بوده خطا در حد 8٪ بوده و وقتی که تعداد عکسها را 10 برابر (1000 عدد عکس مختلف) کردند باز با خطای کمتر از 20% توانستند که پیش بینی کنند که شخص به کدام عکس نگاه می کند. در ضمن در شرایطی که خطا صورت گرفته مورد پیش بینی شده خیلی نامربوط نبوده و در واقع عکسی شبیه به عکس اصلی بوده است.
ممکن است فکر کنید که خواندن ذهن آدمی به جز ارضای کنجکاوی به چه درد میخورد! اولا که عنوان “خواندن ذهن آدمی” کمی غلط انداز است! همه این آزمایشات تنها میتوانند که فعالیت تصویری مغز را به اصطلاح دیکد کنند و نه بیشتر از آن. فکر کردن چیز دیگری است. و اما دیکد کردن فعالیت تصویری مغز میتواند برای تحقیق برداشتهای متفاوت در بین افراد به کار رود و یا برای فهمیدن بهتر کارکرد مغز به هنگام خواب دیدن استفاده شود و غیره.
فعلا بازار اینگونه تحقیقات خیلی داغ است و گروههای بسیاری روی آن کار میکنند. شاید هم روزی برسد که آدمی بتواند با دستگاه fMRI و یا از روی امواج مغز بفهمد که طرف به چه فکر میکند ولی آن روز به نظر من زندگی خیلی بی هیجان میشود چونکه دیگر رمز و رازی در وجود کسی وجود نخواهد داشت! بقول خیام
هست از پس پرده گفتگوی من و تو // چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من!
مقاله کامل “کی و دیگران” را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
الگورینم MVPA به جای آنکه به نقاط حساس یک داده نگاه کند- مثل نقاطی (از نرونها) که بطور انفرادی و یا گروهی فعال شده اند - به الگوی پخش فعالیتها در یک منطقه نگاه می کند و سعی می کند که یک تطبیقی بین آن الگوی پخش فعالیتها با یک فعالیت شناخته شده پیدا کند.
از جمله آخرین تحقیقات در این زمینه مقاله گروه “کی و دیگران” از دانشگاه برکلی است که در ماه مارچ سال جاری در مجله معروف نیچر چاپ شده است. در آن مقاله آمده است که محققین از یک الگورینم مشابه استفاده کرده ولی مدل کمٌی جدیدی بر اساس receptive field طراحی کردهاند و بعلاوه عکسهایی که به اشخاص مورد آزمایش نشان داده شده بسیار وسیعتر از عکس چهره و یا شیئ بوده است. نتایج نشان داد که وقتی تعداد عکسها در حد 120 عدد بوده خطا در حد 8٪ بوده و وقتی که تعداد عکسها را 10 برابر (1000 عدد عکس مختلف) کردند باز با خطای کمتر از 20% توانستند که پیش بینی کنند که شخص به کدام عکس نگاه می کند. در ضمن در شرایطی که خطا صورت گرفته مورد پیش بینی شده خیلی نامربوط نبوده و در واقع عکسی شبیه به عکس اصلی بوده است.
ممکن است فکر کنید که خواندن ذهن آدمی به جز ارضای کنجکاوی به چه درد میخورد! اولا که عنوان “خواندن ذهن آدمی” کمی غلط انداز است! همه این آزمایشات تنها میتوانند که فعالیت تصویری مغز را به اصطلاح دیکد کنند و نه بیشتر از آن. فکر کردن چیز دیگری است. و اما دیکد کردن فعالیت تصویری مغز میتواند برای تحقیق برداشتهای متفاوت در بین افراد به کار رود و یا برای فهمیدن بهتر کارکرد مغز به هنگام خواب دیدن استفاده شود و غیره.
فعلا بازار اینگونه تحقیقات خیلی داغ است و گروههای بسیاری روی آن کار میکنند. شاید هم روزی برسد که آدمی بتواند با دستگاه fMRI و یا از روی امواج مغز بفهمد که طرف به چه فکر میکند ولی آن روز به نظر من زندگی خیلی بی هیجان میشود چونکه دیگر رمز و رازی در وجود کسی وجود نخواهد داشت! بقول خیام
هست از پس پرده گفتگوی من و تو // چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من!
مقاله کامل “کی و دیگران” را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

































