ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

یادگیری الکترونیک

بهتر دیده شوید

معرفی خدمات و محصولات خود را به ما بسپارید :
88430624
در مدیرایران ، مدیران ایران شما را بهتر می بینند

بانک اطلاعات مدیران

آمارگیر


website uptime


مقالات مدیریت :: مدیریت :: کار آفرینی

نامه ی یک استاد دانشگاه به رهبر به مناسبت سال نو آوری


نامه ی یک استاد دانشگاه به رهبر به مناسبت سال نو آوری
مهندس مهدي سعيدي کيا -مدرس دانشگاه و مولف کتاب اصول و مباني کارآفريني
امسال را مقام معظم رهبري سال نوآوري و شکوفايي نام نهادند تا به برکت آن، هر روز نوروز باشد. در سال ۸۵ نيز ايشان تاکيد بسيار زيادي به خلاقيت داشتند و فرمودند که خلاقیت به مفهوم تمام کلمه نیاز امروز کشور است اما اين نياز مبرم را چگون بايد پاسخ داد؟ چگونه بايد خلاقيت¬ها را پرورش داد و جلوي از بين رفتن آنها را گرفت و چگونه آنها را به نوآوري و ثروتي ملي مبدل ساخت.
براستي اگر امروزه ملاک و معيار سنجش پيشرفت کشورها مالکيت معنوي آنهاست پس جايگاه کشور ما با انبوه نيروي انساني خلاق و نوآور که همواره شاهد درخشش آنها در جوامع علمي هستيم کجاست؟ و چرا؟ وبراستي چرا؟
نو شدن و نوآوري مقوله¬هايي است که اگر از هر جامعه¬اي رخت بر بندد آن اجتماع را مي فرسايد و گرفتار جمود و رخوت مي¬کند نوآوری پیامد بیداری پس از خواب سنگین زمستانی است. باید بیدار شد تا نو و شكوفا گشت. باید خرقه كهنگی را جسورانه انداخت و جامه نو را شجاعانه بر تن كرد. باید در مرئای آینده ایستاد، دست از ورای خود شست و سر بر آستان بلند ماورا سایید و مائده هایی برای سیر انفس و آفاق خود طلب نمود. با اعتماد به نفس جدار سانسور و خود سانسوری را شكست و صیاد صدف از ژرفای اقیانوس وجود خویش گشت.
اما نوآوري چيست؟ آيا هر کار جديدي نوآوري است؟ و براستي چه اهميتي دارد و چگونه مي¬توان آنرا شکوفا نمود و به ثمر نشاند؟ اينها سوالاتي است که در اين نوشته به طور اختصار به آن پرداخته مي¬شود. اما اجازه دهيد قبل از پرداختن به نوآوري به منشاء آن که همان خلاقيت است بپردازيم.

خلاقيت
بزرگترين مانع خلاقيت اين است که فکر کنيم خلاق نيستيم!!!
بسيارى چنين مى‏پندارند كه خلاقيت يك ويژگى ذاتى و ارثى است كه تنها برخى افراد خوشبخت با آن متولد مى‏شوند. امروزه ثابت شده است كه اين توانايى در نوع بشر عموميت دارد و همه در هنگام تولد به درجات گوناگون داراى اين استعداد هستند. خلاقيت را به صورت‏هاى مختلف و متعددى تعريف كرده‏اند. اما در همه اين تعاريف دو مفهوم تازگى و نو بودن به همراه ارزشمندى و مناسب بودن مشترك مى‏باشد.
خلاقيت زمانى شكل مى‏گيرد كه فرد راه‏حل تازه‏اى براى مسئله‏اى كه با آن روبه‏رو شده به كار ببرد. عده اي ديگر مفهوم خلاقيت را توسعه‏ی بيشترى بخشيده و براى ايجاد رفتارى خلاق، رشد و تحول چهار دسته از مهارت را ضرورى مى‏داند:
1ـ توانايى تفكر واگرا در فرد كه با خلق راه‏حل‏هاى بسيار متفاوت دامنه‏ی وسيعى از ابعاد و زواياى مختلف يك مسئله را در نظر مى‏گيرد.
2ـ داشتن معلومات وسيع و تجربه مفيد در زمينه خلاقيت‏
3ـ توانايى برقرارى ارتباط با ديگران به منظور تبادل تجربيات و معلومات‏
4ـ توانمندى فرد براى تجزيه و تحليل انتقادى، زيرا فرد در جريان شكل‏گيرى خلاقيت و به دليل ذهن‌انگيزى به راه‏حل‏هاى متعددى مى‏رسد كه براى انتخاب راه‏حل صحيح و كنار گذاشتن راه‏حل‏هاى ديگر داشتن قدرت قضاوت و نقادى دقيق ضرورى است.
در پاره‏اى از تحقيقات كه روى دوقلوهاى يكسان و غير يكسان انجام گرفته، نقش عوامل ژنتيكى بر خلاف بسياري از نظرات، ضعيف گزارش شده است. در اكثر تعاريفى كه از خلاقيت شده بر ضعيف بودن نقش وراثتى و ذاتى خلاقيت تأكيد شده است و بر توانايى‏هايى اشاره مى‏شود كه قابل پرورش بوده و مى‏توان آنها را افزايش داد. بنابراين خلاقيت قابل تعميم به تمام افراد جامعه مى‏باشد و همگى از درجاتى از خلاقيت برخوردارند. امروزه ديگر بحثی راجع به اينكه خلاقيت ذاتى است و يا اكتسابى وجود ندارد بلكه دنياى امروز تلاش مى‏كند خلاقيت و مباحث مرتبط با آن را چه در زمينه‏هاى روانشناسى و علوم تربيتى و چه در زمينه‏هاى مديريت كسب و كار به درستى بشناسد و ابعاد مختلف آن را توسعه دهد. خلاقيت به عوامل متعدد درون فردى و ميان فردى نيازمند است. محيط مناسب، والدين آگاه، مربيان شايسته، برنامه‏هاى آموزشى، تفاوت‏هاى فردى و سخت‏كوشى از جمله لوازم خلاقيت هستند.
يكى از روش‌هاى مهم متبلور كردن خلاقيت، ايجاد فضاى محرك، مستعد و به طور كلى خلاق است. بوجود آوردن محيط خلاق و نوآور مهم‌ترين عامل براى عرضه‏ی انديشه‏هاى جديد و بكر است. محيط مناسب براى بروز خلاقيت، انگيزش را در افراد براى ابراز تفكر جديد و خلاق افزايش مى‏دهد.
در محيط خلاق، انعطاف‏پذيرى محيط به قدرى بالاست كه شخص احساس مى‏كند از استعدادها و ايده‏هاى خلاق او استفاده‏ی صحيح مى‏شود و توانايى و مهارت‏هاى خلاق او در ايجاد انديشه‏هاى جديد و روش‌هاى نوين هدر نمى‏رود و مورد تشويق و ترغيب قرار مى‏گيرد.
از ديگر خصوصيات محيط خلاق آن است كه افراد به يكديگر اعتماد و اطمينان دارند و مى‏توانند ريسك‏هاى روانى را براى ابراز كردن ايده‏هاى خود بپذيرند. زيرا در اين محيط به دلیل ارایه‏ی يك ايده‏ی خام و هر چند مضحك، نه تنها تحقير نمى‏شوند بلكه مورد تشويق نيز قرار مى‏گيرند و همچنين مالكيت معنوى فعاليت‏هاى خلاق حفظ مى‏شود.
در عوض محيط نامطلوب براى خلاقيت، محيطى است كه افراد به گونه‏هاى مختلف تحت فشارهاى روحى، روانى، اجتماعى، مالى و يا كارى هستند و رعب و وحشت ناشى از اين فشارها و ناامنى‏ها به آنها اجازه‏ی بروز خلاقيت و ريسك و دست زدن به فعاليت‏هاى تجربه نشده را نمى‏دهد. در اين محيط از انديشه‏هاى جديد و نو بيشتر انتقاد مى‏شود و در برابر تغيير و دگرگونى مقاومت و ممانعت مى‏شود. بررسى‏هاى به عمل آمده حاكى از آن است كه بعضى از مديران، خلاقيت را در سازمان خود به طرق مختلف، خواسته يا ناخواسته از بين مى‏برند و مانع بروز و شكوفايى آن مى‏شوند. در واقع خلاقيت در محيطى كه فاقد انگيزه، آزادى و تحرك باشد به وجود نمى‏آيد.
عوامل و دلايل مختلفى از جمله موارد زير به خلاقيت آسيب مى‏رسانند:
1ـ آموزش ناهمسو با كارآفرينى و خلاقيت
تحصيلات و آموزش‏ها در نظام فعلي همگی به جاى آنكه تفكر خلاق را بهبود بخشند، به بهبود بخشيدن مهارت‏هاى تفكر تحليلى توجه دارند. خلاقيت عموماً براى نظام‏هاى آموزشى ناخوشايند است؛ بنابراين مانند دوران تحصيل، مايليم كه جواب صحيح را بدست آوريم و به فرآیندی كه از طريق آن به جواب صحيح دست مى‏يابيم توجه نمى‏كنيم.
2ـ استفاده از الگوهاى قالبى
براى حل يك مسئله رياضى به داشتن دانش رياضيات نياز داريم. اين موضوع به طور آشكار در تمامى محدوده‏هاى دانش، مهارت‏ها و توانايى‏هايى كه شايد قابل به کارگيرى در مسايل و وضعيت‏هاى معين باشد، صادق است. با تجربيات زياد در يك زمينه، اين تمايل در ما بوجود مى‏آيد كه هنگام رويارويى با مسئله‏اى آن را از طريق راه‏حل‏هاى قبلى حل كنيم.
3ـ شتابزدگى در ارزيابى
با آن كه ارزيابى ايده‏ها بخشى از تفكر خلاق هستند، ولى توصيه اكيد آن است تا هنگامى كه سلسله‏اى از ايده‏هاى قدرتمند ايجاد نشده‏اند، بايد از ارزيابى ايده‏ها دورى كرد.
4ـ پافشاري بر مفروضات قبلى
پيش زمينه‏هاى ما، آموزش و تجارب مفاهيم قاطع و اصولى را در ما ايجاد مى‏كنند كه آنها را حقيقى مى‏انگاريم. اين‏ها به نوبه خود بر تفكرات و ايده‏هاى ما اثر مى‏گذراند و گاهى مانع عرضه ايده‏هاى نو و خلاقانه مى‏شوند.
5ـ فشارهاى اجتماعى
محدوده‏اى كلى از اين فشارها، در زمان و شرايط متفاوت بر ما تأثیر مى‏گذارند. يكى از آثار بسيار منفى اين است كه از نادان جلوه كردن در نظر همتايان خود نگران شويم؛ بدين ترتيب هنجارهاى رفتارى و عملكرد گروه‏هاى موجود، ممكن است مانع ابراز ايده‏هاى خاص يا ايده‏هاى زياد در افراد معين شود.
6ـ چاره‏جويى‏هاى كوتاه مدت
اغلب ما به طور معمول در محيط كارى خود براى كارهاى روزمره و جارى و نتايج كوتاه مدت تحت فشار هستيم و مسايلى كه بيان مى‏شوند اغلب نيازمند واكنش فورى هستند. در اين زمان اگر دقت نكنيم بيشتر اوقات كار خود را صرف كارها و خطاهاى كوچك مى‏كنيم و هرگز قادر نخواهيم بود فضاى تنفسى لازم را براى تفكر خلاق ايجاد كنيم. حداقل مزيت آگاهى از اين موانع، چاره جويى و تلاش در برطرف كردن آنهاست.
7ـ عدم تمایل به تغییر
در بعضی از سازمان‌ها تمایلی برای تغییر وجود ندارد؛ بلکه اصل بر حفظ وضعیت موجود است. بزرگی می‌گوید: مادام که احساس کردی احتیاج به پیشرفت نداری، تابوت خود را فراهم کرده‌ای. این سازمان‌ها محکوم به فنا هستند و بعد از مدتی از بین خواهند رفت.
همچنین از جمله موانع فردی خلاقیت می‌توان به مشغله‏ی زیاد و درگیری بیش از حد با مسئله، داشتن اهداف متضاد، نداشتن استراحت کافی، ترس از انتقاد، عدم تمرکز ذهنی و وجود استرس، خودپرستی و غرور، عادت زدگی ومنفی نگری و عدم اعتماد به نفس اشاره نمود
تا زمانى كه باور نكنيد « خلاقيت » رمز و كليد موفقيت، خوشبختى و سعادت دنيوى و اخروى است؛ كار مؤثرى در مورد آن انجام نخواهيد داد.

نوآوري
در دنياى رقابتى امروز، نوآورى براى بقای موفقيت حياتى است. و افراد خلاق و نوآور که منبع توليد نوآورى هستند؛ براى جوامع مثل شاهرگ حياتى هستند كه در صورت قطع شدن آن محكوم به زوال و نابودى هستند؛ زيرا سرعت رشد اقتصاد جهانى، تقاضاى محدود و عرضه‏ی فراوان، ميزان رقابت را داغ‏تر كرده است.
نوآورى را مي توان به كارگيرى ايده‏هاى نوين ناشى از خلاقيت معرفى كرده كه مى‏تواند محصولى جديد، خدمتى جديد يا راهى جديد براى انجام كارى باشد؛ در حالى كه خلاقيت، توانايى و قدرت ايجاد فكر يا ايده‏ی جديد و بديع است. يا به عبارتي خلاقيت، فعاليت ذهنى و عقلايى براى به وجود آوردن ايده‏ى جديد و بديع است. حال آن كه نوآورى، تبديل خلاقيت به عمل يا نتيجه است. در واقع نوآورى عمليات و مراحل مورد نياز براى نتيجه‏گيرى يك فكر بكر و واقعيت جديد است. از اين ديدگاه، شخص خلاق ممكن است نوآور نباشد؛ يعنى مى‏تواند داراى ايده‏هاى جديد و نو باشد ولى توانايى تبديل آنها به نوآورى را نداشته باشد؛ از اين رو فرد نوآور بیشتر اوقات خلاق است ولى همه افراد خلاق نوآور نيستند.
فرآيند نوآوري چيزي بيش از يك ايده‏ی خوب است. سرچشمه ايده اهميت دارد و نقش انديشه‏ی خلاقانه ممكن است در آن توسعه، حياتي باشد. ولي، ميان ايده‌اي كه از انديشه‌پردازي صرف مي‌آيد و ايده‌اي كه حاصل انديشه بسط يافته، پژوهش، تجربه و كار است، تفاوت فراوان هست. نوآوري، تركيبي از بينش در ايجاد يك ايده‏ی خوب و پايمردي در پياده‌سازي آن ايده است.
در اصل مفهوم نوآورى از ديدگاه مديريت، فرآیندی است كه از تصور شروع و به انتشار تجارى محصول يا خدمت جديد ختم مى‏شود. نمودار ذيل بيانگر مراحل مختلف اين فرآیند است.
در اين فرآیند، ابتدا فرد اجازه دارد تصورش (تصورى كه به قول انيشتين از دانش مهم‌تر است) را آزاد كند و به جهات مختلف گردش كند و سپس تصورش به يك ايده تبديل مى‏شود و بعد ايده آن تبديل به يك ايده عملى، مفيد و مناسب شده (خلاقيت) به دنبال آن ايده‏هاى عملى را به كالا، خدمات و.. تبديل مى‏نمايند (نوآورى) و در نهايت با پخش تجارى كالا و خدمات توليدشده جديد، فرآيند نوآورى به پايان مى‏رسد.
همه بر اين باورند که نوآوري تنها در بوجود آوردن محصول جديد است که تا بحال نبوده است و حال آنکه با توجه به اينكه نتيجه فرآيند نوآورى چه پديده‏ی نوينى را ايجاد مى‏كند، نوآورى انواع مختلفى دارد، از جمله: نوآورى بنيادى، نوآورى در فرآیند، نوآورى در محصول، نوآورى مبتنى بر ساختار فناورى، نوآورى در خدمات، نوآورى در بازاريابى، نوآورى در منابع و مواد خام اوليه، نوآورى در روش‌ها و فرآیند توليد، نوآورى در تشكيلات و سازمان ادارى و اجرايى انواع نوآورى‏هاى ديگرى را نيز مى‏توان نام برد، همچون نوآورى بنيادى كه موجب تغيير و تحول اساسى و بنيادى در سازمان مى‏شود و نيز نوآورى مبتنى بر ساختار فناورى كه منجر به وارد كردن مواد يا تجهيزاتى از ديگر حوزه‏هاى صنعت براى توليد محصول جديد مى‏شود كه با تركيب چند تكنولوژى، محصول متفاوتى ارایه مى‏شود.
موانعى بسيارى وجود دارد كه سبب مى‏شود فرآيند نوآورى با مشكلات جدى مواجه شود از موارد زير مى‏توان به عنوان موانع نوآورى نام برد:
• عدم تشويق و حمايت از پيشتازان و حاميان نوآورى؛
• نپذيرفتن ريسك، شكست و اشتباه‏هاى كاركنان به عنوان مسئله‏اى اجتناب‏ناپذير در پروسه نوآورى؛
• دست به دست گرداندن پيشنهادها و ايده‏هاى نو براى اخذ تاييد؛
• پاسخ ندادن سريع به ايده‏ها و پيشنهادهاى جديد و فقدان سيستم پيشنهادهاى بى نام؛
• عدم اطمينان از سرقت ايده‏ها؛
• دسترسى نداشتن به اطلاعات موثق، شفاف، مرتبط و به‌موقع؛
• ساختار مكانيكى؛
• افق زمانى كوتاه مدت براى سودآورى؛
• فقدان سيستم پاداش و پيشنهادهاى اثر بخش و سريع؛
• اعتقاد به اينكه نوآورى به راحتى بدست مى‏آيد؛
• مبارزات و سياست بازى‏هاى سازمانى؛
• وجود قلمرو حكومتى بين افراد به اين معنى كه هر يك از افراد و گروه‏ها، حيطه‏ی كارى خود را به منزله‏ی قلمرو امپراطورى شخصى خود تلقى نمايد و مانع پی‌گیرى و اجراى ايده‏هاى نو سايرين گردد.
یکی ديگر از جدی‌ترین موانع نوآوری رخوت ذهني است که باعث مى‏شود فرد كارش را در همان جهتى كه از قبل و در پروژه‏هاى پيشين موفق بوده، سوق دهد. اين نگرش مانند نگرش آن مردى است كه زير نور چراغ‏هاى خيابان به دنبال كليد اتومبيل خود مى‏گشت. عابرى كه مى‏خواست به وى كمك كند از او پرسيد: كليدت را كجا گم كرده‏اى؟ مرد پاسخ داد: كليد را در قسمت سايه كنار اتومبيل انداخته‏ام، ولى خوب، نور در قسمتى كه الان جست و جو مى‏كنم بيشتر است. بنابراين اگر در مكان نامناسب به دنبال ايده‏هاى خلاق بگرديد، چيزى پيدا نمى‏كنيد.
رخوت ذهنى، هم ناشى از كم بودن حوزه‏ی دانش فرد است و هم ناشى از قالب‏ذهنى و مفروضات قبلى فرد، كه شكستن آنها و بروز خلاقيت كار مشكلى است و به تمرين بسيار نياز دارد.
سازمان‌هاى نوآور به خوبى آگاهند كه قالب‏هاى ذهنى به معنى «مفروضات پايه و حك شده در ذهن يا اعتقادات عمومى و برداشت‏هاى كلى كه بر درك و فهم ما از جهان و بر افعال و اقدامات ما اثر مى‏گذارند» مهم‌ترين مانع خلاقيت افراد به شمار مى‏آيند. از اين‌رو توجه خاص به اين مسئله دارند و كوشش‏هاى آموزشى مختلفى به عمل مى‏آورند؛ مثل برگزارى دوره‏هاى پرورش خلاقيت، مهندسى تصور، مديريت ايده، تمرين تكنيك‏هاى خلاقيت و مانند آن.
«آلتشولر» دانشمند روسى در سال‏هاى متمادى، تحقيقات وسيعى به منظور دستيابى به رويه‏ها و نظام‏هاى موجود در ابتكارات و اختراعات انجام داد. آلتشولر بر اين باور بود كه مى‏توان به گونه‏اى نظام يافته، دست به ابداع و اختراع زد و ديگر نيازى نيست براى دستيابى به نتيجه مطلوب هزاران سعى و خطا انجام داد. وى با بررسى دويست هزار سند ثبت اختراع، توانست رويه‏هاى مشخص براى دستيابى به هر نوع اختراع و ابتكار را استخراج كند. وی بسيار تلاش نمود تا نشان دهد كه براى اختراع كردن به طور قطع نبايد دانشمند بود؛ او مى‏گفت كه اگر هر انسانى فرآيند اختراع و اكتشاف را بداند، مى‏تواند مخترع و مكتشف شود.
اين دانشمند روسي با مطالعه بر اختراعات توانست آنها را دسته بندی نماید. او نوآورى را به پنج سطح تقسيم كرد و سهم هر يک را به شرح زير مشخص نمود:
1. راه‏حل‏هاى معمولى و بديهى 32%
2. نوآورى‏هاى كوچك در يك موضوع 45%
3. نوآورى بزرگ در يك تكنولوژى 18%
4. نوآورى خارج از محدوده تكنولوژى 4%
5. اكتشاف 1%
همانطور که مشاهده مي شود %۷۷ اختراعات دنيا از راه حلهاي معمولي و بهبود هاي کوچک در يک موضوع است و نبايد گمان داشت که نوآوري تنها اختراعات بزرگي مانند کشف ليزر و يا اختراع برق است.
اين دانشمند توانست با مطالعه بر روي اين اختراعات لايه هاي مشترک آنرا بدست آورد و به عنوان اصول تيريز به عنوان نوآوري نظام يافته ارائه نمايد. با اين اعتقاد که ديگر براي نوآوري نبايد منتظر هزاران بار آزمون و خطا و اتفاقات خوشايند بود. بلکه با استفاده از شيوه هاي قبلي مي توان نوآوري را بوجود آورد.

چه بايد کرد؟
اما چه کنيم که سال نوآوري و شکوفايي تنها ترجيح بند سخنان مسئولين نباشد، چه کنيم که ايده هاي جوانانمان پشت درهاي بسته نماند، چه کنيم که کارکنان خلاق، افرادي بي انضباط، جاه طلب و متمرد تلقي نشوند، چه کنيم که هيچ ايده اي مورد تحقير و تمسخر قرار نگيرد، چه کنيم واژه نوآوري دستاويزي براي توجيه بي تدبيري مديران قرار نگيرد، چه کنيم که نوآوري را بر روي بيلبوردهاي شهر خراب نکنند، چه کنيم که با اين واژه بتوانيم سلولهاي خاکستري را جايگزين سلولهاي سياه نفتي کنيم و درآمد کشور از فروش و واگذاري حقوق معنوي نوآوريها بيش از درآمدهاي نفتي باشد و براستي براي شکوفايي ايده¬ها و نوآوري¬ها چه بايد نمود.
نوآوری و شكوفایی دو همزاد هستند كه یكی بدون دیگری راه به جایی نمی¬برد. نوآوری بدون شكوفایی سرقت این عنوان است و شكوفایی منهای نوآوری سرابی است فریبنده كه هیچ گاه به دست نمی¬آید.
باید پوست انداخت تا جوانه بدمد و باید جوانه زد تا شكوفا شد. شكوفه بی¬جوانه محال است و اگر كسی داعیه آن را بكند یقین بايد داشت که گل بی¬روح و رمق مصنوعی است كه می¬خواهد قالب تهی كند. جوانه هم بدون نو شدن و پوست انداختن دمل چركین و كهنه¬ای است پر از التهاب كه اگر سر باز كند بیرون را آلوده می¬كند و اگر بسته بماند درون را به تحلیل می¬برد هر یك از این دو عنوان شرایطی دارد كه باید محقق شود تا هویت حقیقی آن احراز گردد.
نوآوري که نتواند ارزش افزوده¬اي براي جامعه به بار آورد، نوآوري که نتواند به محصول و يا خدمات جديدي به جامعه تبديل شود، هيچ فايده اي نخواهد داشت
امروزه در کشورها سعي مي کنند با ثبت نوآوري به عنوان "پتنت" ثروت بسيار زيادي را براي صاحبان نوآوري و به تبع آن براي جامعه فراهم آورند به طوري که هر کس بخواهد از اين نوآوري استفاده کند در هر کجا که اين پتنت ثبت شده باشد بايد حقوق آنرا به صاحب آن بپردازد. از اينرو کشورها را ديگر به ميزان منابع و درآمدهاي زير زميني و طبيعي آن نمي¬سنجند بلکه آنها را با مالکيت معنوي يا ميزان پتنت هاي ثبت شده و يا درآمدهاي حاصل از فروش پتنت ها طبقه بندي مي کنند و کشور ما با انبوه نيروي انساني خلاق مي تواند سهم بسياري از اين ثروت را از آن خود کند بشرطي که بتوان بسترهاي قانوني، حمايتي و سياستگذاري لازم را براي شکوفايي استعدادها فراهم آورد.
بنابراين نوآوري من حيث خود نوآوري بايد ثبت شده تا تبديل به يک مالکيت معنوي براي کشور شود. که خوشبختانه قانون حمايت از اختراعات و طرح¬هاي صنعتي و علائم تجاري به تازگي ابلاغ شده است و افراد نوآور مي¬توانند با ثبت اختراع خود در ۱۷۰ کشور دنيا از فروش حق اختراع خود به صاحبان صنايعي که مي خواهند از آن استفاده نمايند، بهره¬مند شوند البته هر نوآوري و يا پتنت داراي سه جنبه حقوقي، فني و بازرگاني است که بايد دارندگان به هر سه جنبه آن توجه کنند تا بتوانند درآمدي از نوآوري خود بدست آورند. بنابراين يکي از راه¬هاي تبديل نوآوري به ثروت از راه بهره¬مندي از مالکيت معنوي آن است.
امروزه مهمترين دارايي يک کشور مالکيت معنوي (پتنت هاي ثبت شده) آن کشور است اگر چه چندي پيش قانون حمايت از اختراعات، طرح¬هاي صنعتي و علائم تجاري از سوي رئيس جمهور ابلاغ شد و اگر اين قاون به مجامع بين المللي (WIPO)) ارائه شود مخترعين و دارندگان پتنت در کشور مي توانند در ايران، اختراع خود را در ديگر کشورها نيز ثبت کنند و بالعکس يعني مخترعين کشورهاي ديگر نيز مي توانند در کشور خود پتنتشان را در ايران به ثبت برسانند اين قانون در ابتدا براي مخترعين کشورهاي ديگر مفيد خواهد بود زيرا مي توانند به راحتي علائم و طرح¬ها و پتنت¬هاي خود را در ايران ثبت کنند و دست و پاي صنايع ما را بيشتر ببندند چرا که در اين صورت علاوه بر هزينه هاي توليد فعلي توليد کننده بايد هزينه هاي حقوق معنوي دارندگان پتنت را نيز متحمل شوند و سبب افزايش هزينه¬هاي توليد شده به نحوي که ديگر توليد برخي محصولات در کشور به صرفه نباشد. اين معضل در ابتدا ممکن است صنايع را با مشکل جدي مواجه سازد ولي در آيند باعث رشد و نمو صنعت شده و سبب رونق مراکز پژوهشي و R&D خواهد شد به شرطي که تمهيدات لازم از سوي مسئولين فراهم آيد.
از آنجا که ثبت اختراعات هم اکنون در ايران به صورت اعلامي زير نظر قوه قضائيه مي باشد و اين سهولت در ثبت باعث شده است که اختراعات ثبت شده از پايه حقوقي و فني برخوردار نبوده و نتوان بر روي ادعاهاي بيان شده در آن دعوي حقوقي داشت و به عنوان سرمايه معنوي روي آن حساب کرد لذا پيشنهاد مي شود سازماني به نام سازمان مالکيت معنوي زير نظر رئيس جمهور تاسيس شود تا به ثبت اختراعات به صورت تحقيقي پرداخته و صاحبان نوآوري بتوانند از مزاياي اختراع خود به عنوان يک مالکيت معنوي استفاده نمايند. به نظر مي¬رسد بايد به موضوع مالکيت معنوي به عنوان يک مسئله اقتصادي نگاه کرد نه يک مسئله قضايي و آنرا به ذينفع آن يعني صنايع (به صورت عام) واگذار نمود.
البته نکته جالبي که در کشو ما وجود دارد تشويق و هدايت افراد به اينکه اختراعات و يافته هاي خود را به صورت مقاله ارائه نمايند . اگر چه اين امر سبب خواهد شد که ما بتوانيم در آمار و ارقام رشد علمي خودمان را نشان دهيم ولي هيچ جاي دنيا چنين کاري انجام نمي دهند در بقيه کشورها سعي مي کنند قبل از اينکه اختراع به صورت دانش روز به صورت رايگان در اختيار همگان قرار گيرد از همه حقوق معنوي آن از طريق ثبت پتنت
بهره¬مند شوند و وقتي که تمام شيره وجودي آنرا گرفتند و ديگر آن فناوري در حال منسوخ شدن است ، انرا منتشر مي کنند زيرا اگر فرد پتنت خود را در جوامع علمي و يا هر جاي ديگر غير از مراجع قانوني ثبت مطرح سازد ديگر آن موضوع جديد نبود و به عنوان دانش روز دنيا مطرح مي باشد اگر چه خود صاحب اختراع انرا مطرح کرده باشد .
از اينرو نمي توان گفت که آيا افزايش مقالات ISI در ايران براستي رشد علمي محسوب مي شود و يا از بين بردن سرمايه هاي فکري کشور عزيزمان ايران !!!
اما اگر اين نوآوري بخواهد تبديل به محصول و يا خدمت جديدي به جامعه شود نياز به کارآفريناني دارد که بتوانند دانش فني و روز دنيا را با نيازهاي جامعه ترکيب کرده و آنرا يکپارچه کرده و محصول و يا خدمت جديدي را ارائه دهند. كارآفرينان خلاقيت و نوآورى را به وسیله‏ی يك فرآیند ساخت‏يافته و منظم به نيازها و فرصت‌هاى بازار پيوند مى‏دهند. به عبارت ديگر، با به کارگيرى استراتژى‏هاى متمركز براى يك ايده‏ی نوآورانه سعى مى‏كنند كه يك محصول يا يك خدمت جديدى را بوجود آورند كه هدفى جز رضايت مشتريان ندارد و در نهايت به سود دهى مى‏رسند.
نوآوري از اعمال كليدي در فرآيند كارآفريني به شمار مي‌رود. نوآوري، عمل مختص كارآفريني است. ابزاري است كه توسط آن كارآفرين، منابع ثروت‌زاي جديد ايجاد مي‌كند، يا منابع موجود را غنا مي‌بخشد تا پتانسيل آنها براي توليد ثروت، فزوني پذيرد.
نوآوري فرآيندي است كه كارآفرينان توسط آن فرصت‌ها را به ايده‌هاي قابل عرضه به بازار تبديل مي‌كنند. به كمك اين ابزار است كه آنها به تغييرات شتاب مي‌بخشند.
كارآفرينان، انديشه خيال‌پردازانه و خلاقانه را با يك توانايي پردازش منطقي و سيستماتيك در هم مي‌آميزند؛ اين تركيب كليد موفقيت است. به علاوه، كارآفرينان بالقوه همواره در جستجوي فرصت‌هاي منحصر به فرد براي برآوردن خواست‏ها و نيازها هستند. آنها پتانسيل اقتصادي را با مطرح ساختن پيوسته پرسش‌هايي از قبيل «اگر … چه؟» يا «چرا كه نه …؟» حس مي‌كنند.
كارآفرينان توانايي ديدن، تشخيص و ايجاد فرصت‌ها را در خود پرورش مي‌دهند، حال آنكه ديگران فقط مشكلات را مي‌بينند. اگر چه داشتن ايده‏ی خلاق مهم است، اما توانايى اصلى كارآفرينان در به كار بردن راه‏حل‏هاى خلاق براى مسائل، مشكلات و فرصت‌ها است. كارآفرينان ايده‏هاى خلاق را با فرصت‌هاى بازار تركيب كرده و با فعاليت مستمر و پی‌گیر به يك فرصت كارآفرينانه تبديل مى‏كنند و با راه‏اندازى كسب و كار به آنها عينيت مى‏بخشند.
همواره افرادى در بين ساير آحاد جامعه با خطرپذيرى اقدام به نوآورى كرده و با نوآورى آنها، فرآیند تخريب خلاق در درون نظام اقتصادى كامل شده و به اين ترتيب رشد و توسعه اقتصادى در اين نظام امكان‏پذير مى‏شود. به عبارت ديگر با فرآیند تخريب خلاق، مدام سازمان‌هاى كهنه و كم تحرك و با بهره‏ورى پايين، تخريب مى‏شوند و سازمان جديد جاى آنها را مى‏گيرند، اما اين جايگزينى با يك پديده خلاق توأم مى‏باشد. يعنى سازمان‌هاى جديد با ارایه‏ی محصول و خدمات جديد سبب تخريب سازمان‌هاى قبلى مى‏شوند و اين پديده منجر به بهبود وضعيت زندگى افراد جامعه و در نهايت توسعه اقتصادى مى‏شود در واقع وجود نوآورى در كارآفرينى به قدرى ضرورى است كه مى‏توان ادعا نمود، كارآفرينى بدون آن وجود ندارد و خلاقيت نيز بدون نوآورى نتيجه‏اى را حاصل نمى‏نمايد.
از اينرو توسعه کارآفريني و ترويج فرهنگ کارآفريني مي¬تواند به شکوفايي نوآوري¬ها در همه سطوح کمک نمايد. البته برطرف کردن موانع قانوني يکي از مهمترين راه¬هاي توسعه کارآفريني است، از آن مهمتر نگاه برخي مسئولين است که هنوز هم به کارآفرينان به عنوان افرادي فرصت طلب و سود جو و ثروت اندوز نگاه مي¬کنند نه افرادي مفيد براي جامعه و حال آنکه اگر بخواهيم جامعه¬اي ثروتمند داشته باشيم بايد افرادي که ثروت ايجاد مي-کنند را محترم بشماريم و چقدر خوب مقام معظم رهبري در بياناتشان خطاب به دست اندرکاران اصل ۴۴ فرمودند که :
توليد ثروت از راه قانوني و مشروع و بدون ايجاد فساد از ديدگاه اسلام ممدوح و پسنديده است و توليد هر ثروتي به معناي ثروتمند شدن جامعه است و اگر اين توليد ثروت با قصد كار خير، كمك به پيشرفت كشور و كمك به محرومان باشد، حسنه نيز محسوب مي‌شود؛ نبايد اينگونه القاء شود كه نظام اسلامي مخالف ثروت و توليد آن است.
اما چگونه مي توان نوآوري را در تک تک افراد، سازمانها، دولت و جامعه جاري و ساري نمود.

نوآوري در افراد:
براى سنجش تحول و ثبات در جامعه دو مؤلفه «انعطاف محيطى» و «اعتماد به خود» مؤثر است اگر انعطاف محيط يعنى پاسخگو بودن محيط در برابر تحولات بالا باشد و اعتماد به قابليت‏هاى فرد هم بالا باشد، يعنى فرد اعتماد به نفس داشته و بر توانايى‏ها و نقش موثر خود هم واقف باشد، در اين شرايط، عمل اجتماعى او با دلگرمى انجام مى‏شود. اين مطلوبترين حالت است. اما اگر اعتماد به انعطاف محيط پايين باشد، يعنى فرد فكر بكند كه موقعيت موجود، پاسخگوى خواسته‏هاى او نيست و محيط، امكان بروز استعداد و خلاقيتش را به او نمى‏دهد، در اينصورت عمل اجتماعى او با اعتراض انجام مى‏گيرد. در اين وضعيت است كه شاهد تظاهرات، اعتصاب‏ها، تحصن‏ها و فرار مغزها و... مى‏شويم.

قابليت‏فرد
انعطاف محيط بالا پايين

بالا دلگرمى‏
افسردگى‏

پايين
اعتراض‏ و فرار
بى تفاوتى


تفاوت و دوگانگى ديگرى كه ميان اعتماد به انعطاف محيط و اعتماد به قابليت‏هاى خود وجود دارد، اينست كه اگر اعتماد به انعطاف محيط بالا و اعتماد به قابليت‏هاى فردى پايين باشد و آن فرد معتقد باشد كه موقعيت مناسبى در جامعه دارد ولى از او كارى برنمى‏آيد، در اينجاست كه عمل اجتماعى با افسردگى انجام مى‏گيرد و يأس و نااميدى در چنين حالتى بوجود مى‏آيد.
به هر حال فرد معتقد به اين امر، نواميدانه به درون خود پناه مى‏برد و چنين ياس و سردرگمى از بدترين حالت‏هاى ممكن است. در حالتى كه اعتماد به انعطاف محيط پايين باشد و اعتماد به قابليت‏هاى خود هم در رتبه پايينى قرار بگيرد، در اين موقعيت بى‏تفاوتى اجتماعى شكل مى‏گيرد و پيدايش هر وضعيتى براى فرد يكسان است.
بنابراين بايد اول خود افراد از قابليت بالايي از جمله ذهن خلاق برخوردار باشند و توانايي انجام فعاليتهاي مخاطره پذير و جديد داشته باشند و بخواهند پا به عرصه هايي بگذارند که ديگران يا نرفته اند يا جرات ورود به آنها را پيدا نکرده اند يا توان آنرا نداشته اند. و نکته ديگر انعطاف محيط است که بايد شرايطي در جامعه، فرهنگ عمومي و بستر هاي قانوني فراهم شود تا افراد بتوانند استعدادهاي خود را شکوفا نمايند و ايده¬هاي خود و ديگران را محقق نمايند.
قابليتهاي فردي چيزي فراتر از مهارتهاي اکتسابي و قدرت رقابت است ، اگر چه اين توانايي را يم توان بر اين دو بنا نهاد به عبارتي ديگر نگرش خلاق به زندگي داشتن و خلاق و فعال زيستن در مقابل انفعال معناي توانا بودن است و براي داشتن اين نگرش نبايد وضع موجود را توجيه کرد و آنرا مطابق ميل خود تلقي نمود زيرا براي حرکت به سمت مطلوب ، دانستن حقايق و وضعيت موجود ، امري حياتي است و تلفيقي ما بين غايات و وضعيت مطلوب ( چيزي که به دنبال آن هستيم ) با تصوير روشني از واقعيتهاي موجود ( فاصله نسبي ما تا وضعيت مطلوب ) چيزي را بوجود مي اورد که آن را کشش خلاق مي نامند. نيرويي که بطور طبيعي در اثر تمايل به يافتن راه¬حل و شفاف کردن مسائل بوجود مي آيد و همبستگي و وحدت بين پديده ها را سبب مي گردد . ذات و اساس تواناييهاي شخصي ، فراگرفتن چگونگي پديد آوردن ودوام کشش خلاقيت در زندگي شخصي است .
علاوه بر داشتن نگرش خلاق به زندگي يکي ديگر از موارد مهم در قابليت فردي داشتن آرمان شخصي است. آرمان چيز مطلوبي است که شما خواهان آن هستيد و نه وضعيتي مناسب نسبت به سايرين . آرمانهاي نسبي ممکن است براي شناسايي و تصحيح مسير حرکت مناسب باشند ، ولي ندرتاً انسان را به جايگاهي رفيع رهنمون مي سارند. البته اين بدان معنا نيست که رقابت و محک زدن خود با رقيب ، راهي خطا و ناصواب باشد . بلکه آن را بايد به عنوان يکي از بهترين ساختارهاي انساني براي اهتمام و حداگثر سعي و کوشش در راه رسيدن به آرمان دانست . اما همواره بايد از گرفتار ماندن در حد رقابت با رقيبان پرهيز نمود و به آرماني اصيل و مطلق فکر کرد . اما پس از پشت سر گذراندن رقبا، پس از آنکه آرمان حاصل گردد ، اين احساس شما از مقصود است که شما را پيشتر مي راند و وادارتان مي کند آرماني نوين را برگزينيد. بايد توجه داشت که شکاف بين آرمان و واقعيت موجود ، خو منبع انرژي نيرومندي محسوب مي گردد. اگر چنين فاصله اي نمي بود ديگر نيازي به هيچ تلاش و کوششي در جت نيل به آرمانها لازم نمي آمد.

نوآوري در سازمانها
امروزه همه سازمانها تلاش مي کنند براي بقاي خود در دنياي رقابت نوآوري داشته باشند و با ايجاد محيطي مناسب براي کارکنان خود شرايط نوآوري و خلاقيت را فراهم نموده تا سهم بيشتري از تغيير و تحولات پر شتاب فناوري داشته باشند.
نوآوري در سازمان¬ها و دستگاه¬هاي اجرايي منوط به شرايطي است که مديران فراهم مي¬آورند. بزرگي گفته است که اگر مي¬خواهيد سازماني خلاق و نوآور داشته باشيد بايد منتظر باشيد که کارمندانتان با ايده¬هايشان شما را بيازارند و با استدلال به شما بفهمانند که ايده¬هايشان مفيدتر از ايده¬ي شماست. البته اين موضوع در سازمان¬هاي بخش خصوصي بدليل نتيجه¬گرا بودن و مشتري¬گرا بودن آنها مي¬تواند بهتر جاري و ساري شود و بسياري از اين سازمان¬ها هم اکنون پيشگام نوآوري شده¬اند اما در سازمان¬هاي دولتي بحث متفاوت است تا زماني که در برخي سازمان¬هاي دولتي همه هم و غمشان ارائه آمارهاي پر طمطراق است تا نتيجه ارزشمند براي جامعه و مشتري نمي¬توان انتظار نوآوري داشت تا زمانيکه سازمان¬هاي دولتي بودجه را براي رفع مشکل مي¬خواهند نه براي ارزش افزوده به طبع ايده¬هاي نو براي افزايش کارايي و بهره¬وري هيچ فايده¬اي ندارد تا زماني که محور فعاليت¬ها در سازمان¬هاي دولتي ورودي است بکارگيري خلاقيت و نوآوري براي داشتن خروجي بهتر کاري عبث است البته
مي¬توان نظام پيشنهادها را راه اندازي کرد و چندين پيشنهاد را تصويب نمود بودجه تخصيصي را هم خرج کرد اما تا زماني که سازمان تشنه آن پيشنهادات نباشد و بودن و يا نبودن خود را در تحقق اين پيشنهادات احساس نکند. پيشنهاد در حد پيشنهاد فرا تر نمي¬رود.
از اينرو چند قاعده براي مديراني که مي¬خواهند ريشه نوآوري را در سازمان خود بخشکانند و آنرا به نابودي نزديک کنند به شرح زير است :
• بدبينى نسبت به همه‏ی ايده‏هاى جديد كه از پايين سازمان مى‏آيد.
• پافشارى بر اينكه براى تصويب بايد از ساير سطوح مديريت تاييد و امضا گرفته شود.
• خواستن از قسمت‏هاى مختلف براى رقابت و انتقاد از پيشنهادهاى همديگر (تا شما را از تصميم‏گيرى نجات داده و فقط برنده جنگ را انتخاب كنيد.)
• اظهار انتقاد راحت و ارزيابى زودگذر نسبت به ايده‏هاى نوآورانه.
• نگهداشتن افراد در حالت دفاعى و اينكه همه احساس كنند هر زمان ممكن است اخراج شوند.
• شناسايى و تشخيص دقيق ماهيت مسائل به عنوان اشتباه شخصى تلقى شود به عبارت ديگر تشويق نكردن افرادى كه اشكالات كارشان را بازگو مى‏كنند.
• كنترل دقيق همه چيز
• تصميم‏گيرى مخفيانه نسبت به تغيير سازمان دهى (ساختار)، سياست‏ها و اعلام ناگهانى آن به افراد
• اعتماد بيش از حد به اينكه مقامات ارشد، قبلا از همه امور مهم شركت و كسب و كار اطلاع دارند.

و اما مهمتر از همه
نوآوري در دولت
تصور ورشکستگی بوروکراسی حالا مشکل نیست ولی 100 سال پیش واژه بوروکراسی به معنای عملی مثبت بود از بوروکراسی سازمانی تلقی می¬شد منطقی و کارآمد، یعنی جانشین اعمال دلبخواه قدرت از سوی رژیم¬های خودکامه اما همین بوروکراسی چنان ما را مفتون شیوه انجام کار در قانونگذاری، نظارت و کنترل دروندادها کرد که بروندادها و نتیجه کار بی توجه شدیم.
حاصل کار، دولتی بود با ویژگی‌های مشخص: کندکار، ناکارآمد، خشک و بی‌روح. واژه دولت، امروزه چنین تصویری را به ذهن متبادر می‌کند. این همان چیزی است که به نظر همه جوهره دولت است؛ حتی ساختمان‌های دولتی عصر صنعت، مظهر این ویژگی‌ها هستند. ساختمان‌های عظیم و فراخ با سقف‌های بلند، سرسراهای بزرگ و معماری پرتکلف. همه و همه چنان طراحی شده که بیننده را تحت تأثیر قدرت خشک و تزلزل‌ناپذیر دستگاه اداری قرار دهد.
اما مدل بوروکراتیک در شرایطی پدید آمد و بالید که با شرایط امروز متفاوت بود در جامعه ای پا گرفت که آهنگ حرکت کند بود. در دورانی که فقط آنها که در راس هرم بودند برای گرفتن تصمیمهای آگاهانه اطلاع داشتند در جامعه ای که مردم با دستان خود کار می کردند نه با مغزهایشان اما امروز شرایط دگرگون شده و اثری از آن برجا نمانده است. در چنین حال و هوایی، دولت بوروکرات که در عصر صنعت بالیده‌است ما را ناکام می‌کند.
در عوض مقتضای حال و هواي امروزي دولتي است که فوق‌العاده انعطاف‌پذیر و سازگار باشد. مقتضای این دوران مؤسسه‌هایی است که کالاها و خدمات بسیار مرغوب‌ تولید کنند؛ مؤسسه‌هایی که شیره هر ريال هزینه را تا ته بمکند. مقتضای این حال و هوا مؤسسه‌هایی هستند که پاسخگوی مشتریان خویش باشند و انواع خدمات جورواجور و یک شکل را بر آنان عرضه کنند. کالاها و خدماتی که حاصل ترغیب و تشویق باشند، نه امر و فرمان. مؤسسه‌هایی که به کارکنان خویش حس انجام کار بامعنا و حس مالکیت می‌بخشند. مقتضای این دوران دولتي است که شهروندان را توان افزا کند نه آنکه فقط در خدمت آنان باشد.
روال عادی کار دولتها، حفظ قلمرو قدرت، ایستادگی در برابر تغییر، ساختن امپراتوری، توسعه دادن حیطه نظارت، چسبیدن به پروژه‌ها و طرح‌ها است؛ بدون پاسخگویی به این سوال که آیا هنوز هم اجرای آنها لازم است؟ اما وضع در دولت هايي که بخواهند نوآور باشند برعکس است. اين دولت¬ها برای اداره امور دنبال راه‌های ثمربخش و کارآمد می‌گردد. خواهان موقوف کردن طرح‌ها و شیوه‌های کهنه است. نوآور و خلاق است و قدرت تخیل قوی دارد. خطرپذیر است. به جای پرهیز از هزینه‌کردن، وظایف شهری را به وظایفی پولساز بدل می‌کند. با بخش خصوصی کار می‌کند. به کار خود به‌طور اصولی به چشم نوعی کسب‌وکار می‌نگرد. خصوصی‌سازی می‌کند. موجد تأسیسات و کارهای درآمدزا است. بازارمدار است. به سنجش عملکرد اعتقاد دارد. به فکر و کار شایسته پاداش می‌دهد. می‌گوید: باید کاری کنیم که وضع بهتر شود و از داشتن آرزو نمی‌هراسد، آن هم آرزوهای بزرگ.
همیشه این سؤال مطرح بوده است که چگونه می‌توان کارآیی سازمان‌های دولتی را بهبود بخشید تا بار آنها بر دولت و بودجه دولتی سنگینی نکند؟
برای این امر گزینه‌های مختلفی وجود دارند که این گزینه‌ها به دو دسته مهم تقسیم می‌شوند:
گزینه اول با اصلاحات کوچک و عقلانیت‌گرایی، ورود تکنولوژی‌های جدید و بهبود مهارت‌ها و غیره سر و کار دارد.
گزینه‌ دوم معرفی و ورود سبک‌های مدیریت کارآفرینانه و روش‌های جدید برای انجام فعالیت‌های سازمان‌های دولتی و استقلال بیشتر از کنترل دولت مرکزی و سازمان‌های مرکزی است.
گزینه دوم می‌تواند به عنوان راهبرد افزایش کارآیی و اثربخشی سازمان‌های دولتی مورد ملاحظه قرار گیرد، اما نباید به عنوان جایگزین خصوصی‌سازی. بلکه مکمل آن تلقی شود، چرا که خصوصی‌سازی اصولاً روش ریشه‌ای و بلندمدت برای رشد اقتصادی و افزایش بهره‌وری است.
در دهه 1980 میلادی شاهد احیای تحقیقات و عملیات کارآفرینی بوده‌ایم که آن را «انقلاب کارآفرینانه» نامگذاری نموده‌اند و این انقلاب هنوز هم استمرار دارد و به ایجاد فضای باز اقتصادی در چین و ویتنام، فروپاشی بلوک کمونیست در اروپا و اتحاد جماهیر شوروی، کاهش رکود جهانی و کاستن از نرخ بالای بیکاری در دهه 1990 و اوایل 2000 میلادی کمک نموده است. این رویدادها، کارآفرینی را در موقعیت برجسته‌ای قرار داده است.
استدلال کارشناسان این است که اصلاحات سازمانی و خصوصی‌سازی نمی‌توانند بدون کارآفرینی موفق باشند. فرضیه اصلی آن است که به دلایل گوناگون مؤسسات دولتی باید برای ادامه حیات خود رفتارهای کارآفرینانه را گسترش دهند.
اما فصل مشترک دولتهاي کارآفرين چيست و آنها چه رفتارهاي کارآفرينانه اي را از خود بروز داده اند؟
يک دولت خلاق ، نوآور و کارآفرين باید مشوق رقابت باشد و به نتیجه کار بیش از رعایت مقررات بها دهد. دیگر آن روزگار سپری شده است که مقامات دولتی را با میزان هزینه‌ای که برای رفع مشکلات می‌کردند، می‌سنجیدند. ناگزیر بايد شیوه ارزیابی مدیران را عوض کرد.آیا آنها می‌توانند با هزینه کمتر کارهای بهتر و بیشتر انجام دهند یا خیر؟
بیشتر دولت‌های کارآفرین، رقابت میان تأمین‌کنندگان خدمات را شدت می‌دهند. با انتقال امر نظارت از سازمان‌ بوروکرات به جامعه، شهروندان را توان افزا می‌کنند. آنها عملکرد سازمان‌های کارگزار را می‌سنجند، اما ملاک آنها میزان نهاده نیست، بلکه میزان ستاده است.
آنچه آنها را به پیش می‌راند، هدف‌ها و رسالت‌های آنهاست، نه قواعد و مقررات. آنها کارفرمایان خود را مشتری می‌دانند و انواع گزینه‌ها را بر آنها عرضه می‌کنند. فرصت گزینش از میان انواع مدارس، انواع برنامه‌های آموزشی، انواع گزینه‌های مسکن. آنها نمی‌گذارند گرفتاری بروز کند، نه اینکه پس از بروز مشکل خدمات لازم را تأمین کنند. همه توش و توان خود را در راه تولید درآمد صرف می‌کنند نه اینکه فقط درآمد را خرج کنند. آنها قدرت را توزیع و از مدیریت مشارکتی استقبال می‌کنند. آنها سازوکارهای بازار را بر سازوکارهای بوروکراسی رجحان می‌دهند. آنها منحصراً در فکر ارائه خدمات نیستند، بلکه همه بخش‌ها – دولتی، خصوصی و داوطلب- را به اقدام و شتاب در حل گرفتاری‌های جامعه ترغیب می‌کنند.
شاید خیلی‌ها که معتقدند به دولت می‌توان به مثابه يک کسب‌وکار نگاه کرد و گمان کنند منظور ما نیز همین است. و حال آنکه منظور ما هرگز اين نيست، ما بدنبال يک دولت بهره جو نيستيم زيرا دولت و کسب‌وکار دو مقوله متفاوتند. انگیزه رهبران دنیای کسب‌وکار، سود است؛ انگیزه رهبران دولت، شوق به انتخاب مجدد و در جامعه ما خدمت بيشتر است. بیشتر پول کسب‌وکار را مشتری می دهد و بیشتر پول دولت را مالیات‌دهندگان و درآمدهای نفتی تامین می¬کنند. عامل پیشرفت کسب‌وکار، رقابت است. دولت‌ها معمولاً از انحصار استفاده می‌برند. وجود این نوع تفاوت‌ها باعث می‌شود انگیزه‌های بخش دولتی با انگیزه‌های بخش خصوصی متفاوت شود.
اینکه دولت را نمی‌توان چون کسب‌وکار اداره کرد به این معنا نیست که نمی‌توان آن را بیش از پیش کارآفرین کرد.
بدبختانه راه و چاره کار را بلد نیستیم. بیشتر ما گمان ‌مي کنيم تنها راهی که موجود است کاستن از مخارج، کاهش برنامه‌ها، سازمان‌ها و کارکنان است. و چنان حرف می‌زنيم که انگار می‌توان با چاقوی جراحی‌ به جان بوروکراسی‌ افتاد و کانون‌های تقلب، سوءاستفاده و اسراف را از آن جدا کرد.
اما اسراف در دولت به شکل یک بسته مشخص و مجزا نیست که بتوان آن را به راحتی جدا کرد. اسراف در تار و پود بوروکراسی‌های ما جا خوش کرده است. اسراف، در شیوه انجام کار خود را پنهان کرده است. اسراف جلوه‌های گوناگون دارد:
کارکنان عاطل که با نصف سرعت کار می‌کنند یا شاید اصلاً کار نمی‌کنند. کارکنانی که با تمام نیرو کار می‌کنند، ولی کارهایی که پوچ و بی‌ارزش است؛ مقرراتی را اطاعت و اجرا می‌کنند که هرگز نباید نوشته می‌شد.
اسراف‌کاری‌های دولت بهت‌آور است، ولی نمی‌توان با حذف ردیف‌های بودجه از شر آن نجات یافت. متفکری در این باره گفته است: دولت‌های ما به آدم‌های فربه می‌مانند که باید وزن خود را کم کنند، باید کمتر بخورند و بیشتر ورزش کنند، اما آنها به جای این کار، به فکر قطع انگشتان دست و پا و گاهي هم مغز می‌افتند.
باید مؤسسه‌های بوروکرات را به مؤسسه‌های کارآفرین متحول نمود و آماده قطع شیوه‌های منسوخ و تشنه جذب اندیشه‌های تازه بود.
بدين منظور بايد دولتها سعي کنند اين ويژگيها را خود تقويت کنند.
هدایت¬گر به‌جای راندن اجباری: جريان امور را نمي توان با پارو زدن و اجبار اصلاح نمود بلکه دولتها بايد سکانداري کنند. کار اصلي دولت برناامه ريزي و سياستگذاري است و هر حرکتي در جهت امور اجرايي و عملياتي او را از وظيفه اصلي خود باز مي دارد.
توانمندساز به‌جای خدمات‌رسان : تلاش‌های گذشته در جهت خدمت به ارباب رجوع و مشتری، ایجاد وابستگی می‌نماید که این امر استقلال اجتماعی و اقتصادی را خدشه‌دار می‌سازد. به‌جای خدمات‌رسانی بر طبق روال گذشته، کارآفرینان بخش عمومی باید شهروندان، گروه‌های محلی و سازمان‌های اجتماعی را به‌گونه‌ای توانمند سازند تا از ابتکارات جمعی به عنوان منبعی در جهت حل مشکلات استفاده نمایند.
ایجاد رقابت در خدمات‌رسانی: کارآفرینان در بخش عمومی به پرورش رقبا و ارائه‌دهندگان خدمات در میان کارگزارهای دولتی، خصوصی و غیردولتی پرداختند که در نتیجه، کارآیی و پاسخگویی افزایش یافت و بستر لازم برای پاداش به نوآوری فراهم گردید.
تغییر سازمان‌های مقررات مدار: کارآفرینان در بخش عمومی ملاحظه نمودند که چطور مقررات‌سازی در زمینه سیستم‌های بودجه‌بندی و منابع انسانی در سازمان‌های بوروکراتیک، خلاقیت‌ها را از بین می‌برد و عملکرد دولت را محدود می‌سازد. برای رفع این معضل، کارآفرینان بخش عمومی، ابتدا بر مأموریت گروه و سپس بر بودجه، منابع انسانی و سایر سیستم‌هایی که برای انعکاس مأموریت کلی طراحی شده‌اند، متمرکز می‌شوند.
سرمایه‌گذاری بر روی خروجی‌ها و نه ورودی‌ها: کارآفرینان در بخش عمومی بر این باورند که دولت باید خود را وقف دستیابی به اهداف عمومی اساسی یا نتایج نماید و از طرف دیگر نیز باید از تمرکز شدید کنترل منابع عمومی برای انجام وظیفه جلوگیری کند. سیستم ارزیابی و پاداش در وضعیت موجود عمدتاً بر کارآیی و کنترل مالی متمرکز است و به ندرت از تأثیرات به‌دست آمده از ابتکار عمومی پرسیده می‌شود. کارآفرینان بخش عمومی این سیستم‌ها را به نتیجه¬مدار بودن تبدیل نموده‌اند که این امر پاسخگویی برمبنای عملکرد دولت را ایجاد می‌کند.
دستیابی به نیازهای شهروندان و نه بوروکراسی: کارآفرینان بخش عمومی از بخش خصوصی آموخته‌اند که تمرکز بر غیرمشتری (ارباب رجوع)، شهروندان را هرگز خشنود نخواهد ساخت.
درآمدزایی به‌جای هزینه‌کردن: کارآفرینان در بخش عمومی با همان محدودیت‌های مالی همتایان خود مواجه هستند، اما تفاوت آنها در شیوه واکنش آنهاست. کارآفرینان بخش عمومی به‌جای افزایش مالیات‌ها یا کاستن از برنامه‌های عمومی، روش‌های مبتکرانه‌ای برای انجام کار بیشتر با منابع مالی کمتر را جست‌وجو می‌کنند. این افراد، قادر به ایجاد ارزش افزوده و تضمین نتایج، حتی در زمان‌هایی که در مضیقه مالی بسر می‌برند، هستند.
پیشگیری به‌جای درمان: کا
                 
مقاله قبلی >> تحولات تكنولوژي و ماهيت مشاغل در عصر اطلاعات و ارتباطات زوجهاي كارآفرين << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://www.modiriran.ir/modules/article/view.article.php/c33/442
  • ترک بک: http://www.modiriran.ir/modules/article/trackback.php/442
رای
10987654321
API: RSS | RDF | ATOM
Copyright© mafakheri & پايگاه جامع اطلاع رسانی مديران ايران
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

پاسخ های جدید در انجمن ها

انجمن عنوان پاسخ ها تعداد بازدید آخرین ارسال
مسائل کارآفرینان استخدام 0 38 ۱۰:۵۳:۰۳ سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹
11949
مسائل کارآفرینان استخدام نیرو 4 764 ۱۶:۳۱:۴۲ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹
mahdieh
مقاله های درخواستی اعضا دعای ربنای شجریان 1 470 ۱۶:۳۰:۱۳ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹
mahdieh
برای آبادی ایران برای توسعه ایران و مردم ایران چه باید کرد ؟ میراث اولین دانشگاه تاریخ ایران زیر خروارها خاک! 0 24 ۱۶:۲۵:۳۱ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹
mahdieh
مقاله های درخواستی اعضا واینمکس ایرانسل 1 340 ۱۶:۲۴:۲۴ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹
mahdieh
مقاله های درخواستی اعضا حکایات مدیریتی 79 11769 ۱۳:۱۵:۱۳ سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۹
azeze
مقاله های درخواستی اعضا درخواست راهنمایی و کمک در پایان نامه 0 189 ۲۱:۳۳:۱۴ دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹
m.ostad
سوال از بقیه ی اعضا رهبری آموزشی 1 245 ۱۴:۳۴:۱۷ دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹
mafakheri
مقاله های درخواستی اعضا درخواست پرسشنامه 0 253 ۱۳:۳۴:۰۵ یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
ghafouri
مقاله های درخواستی اعضا BSC 1 283 ۱۹:۳۰:۵۲ شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۹
mafakheri

گزیده ای از هر آنچه یک مدیر نیاز دارد ...

اولین ماهنامه الکترونیکی گویش مدیریتی ، مدیران آنلاین

قدرت در مدیریت

گزیده ای از بهترین مطالب مدیریتی شامل کتاب،مقاله،نرم افزار،حکایات و ... در 8 سی دی

به کسانی که خواهان پیشرفتشان هستید ، دانش هدیه دهید !
info@modiriran.ir
تلفن مستقیم برای سفارش : (021)88430624

لغت نامه

پیوندها


قلب بازاریابی ایران (TMBA)


دوره های کارشناسی ارشد مدیریت سازمان مدیریت صنعتی
>

شما در مدیران ایران

مطالب شما به نام شما منتشر خواهد شد.>
ارسال مقاله
ارسال خبر