توافق بمنظور سودجويي با اينكه قياس مسائل تاريخي هرگز كامل نيستند, شرايط كنوني در اسراييل, غزه و ساحل باختري به گذشته ژاپن و كره جنوبي شباهت دارد. مانند فلسطينيان و اسراييليها, ملت كره و ژاپن دشمني ديرينه و عميق دارند: ژاپن در سال 1910 كره را به سرزمينهاي خود الحاق نموده و در اواخر دهه 1930 برنامه يكپارچه سازي فرهنگي را آغاز نمود كه تا زمان آزادي كره در سال 1945 ادامه داشت. اما به رغم تاريخي كه متضمن دشمني هميشگي ژاپن و كره بود, اين دو كشور مناسبات ديپلماتيك خود را در سال 1965 از سر گرفتند. در قالب معاهده عادي سازي روابط, ژاپن مي بايست سرمايه مورد نياز براي صنعتي شدن كره تهيه مي نمود و ميزان مبادلات تجاري, وامها و سرمايه گذاري هاي خود را افزايش مي داد. صنايع ژاپني كارهايي را كه نيازمند نيروي انساني بيشتري بود در قالب قراردادهاي پيمانكاري به شركتهاي كره جنوبي واگذار كرده و با استفاده از نيروي كار ارزان آنها, توسعه اقتصادي كره جنوبي را تغذيه نمود. با اينكه كره جنوبي در ابتدا به اين كار تمايلي نداشت, اما به تدريج در اين تقسيم كار و تسهيم بازار مشاركت نمود. در زماني كه ژاپن بر صادرات كالاهاي لوكس و الكترونيك به بازارهاي غربي تمركز مي نمود, كره جنوبي به فن آوري ارزان و صادرات به كشورهاي در حال توسعه روي آورد. صنعت فولاد و صنايع كشتي سازي كره جنوبي به يمن فن آوري ژاپن رشد يافت؛ اما صنعت خودرو كره هنوز متكي به فن آوري موتور سازي ژاپن است. بالاخره, كره جنوبي به يكي از غولهاي اقتصادي آسياي جنوب شرقي مبدل گشت و هم اكنون كارهايي را كه به نيروي انساني بيشتري نياز دارد بصورت پيمانكاري به همسايه هاي ضعيف تر خود مي سپارد. در حقيقت موفقيت كره در كشورهايي كه از مدل خط مشي اقتصادي آن پيروي مي كردند, باعث بوجود آمدن "اثر موجي" گشت كه بعنوان الگوي كشورهاي ديگر آسياي جنوب شرقي محسوب مي گرديد. كره شمالي ضمن رد همكاري اقتصادي با همسايگان خود با اتخاذ خط مشي همزيستي مسالمت آميز از اين اثر موجي مصون ماند. سرانه توليد ناخالص داخلي كره شمالي با اينكه از دخائر طبيعي غني تري نسبت به كره جنوبي برخوردار است, به ميزان يك شانزده ام كره جنوبي است. اين اختلاف به دشمني كره شمالي با همسايه جنوبي خود و ژاپن دامن مي زند. حل اختلافات درصورت تشكيل فلسطيني مستقل, اسراييل مي بايست با زيركي تمام, بخشي از كمكهاي ايالات متحده را براي توسعه زير ساختارهاي فلسطين در نظر گيرد. همانگونه كه ژاپن اولين رده از متخصصان كره جنوبي را طي دهه 1950 و 1960 تربيت نمود, اسراييل نيز مي بايست در دانشگاههاي خود پذيراي دانشجويان فلسطيني باشد. همانند واگذاري كارهاي ژاپن به نيروي انساني كره جنوبي, اسراييل نيز مي تواند صنعت جنجالي برش الماس و نساجي خود را كه به سرعت از اقتصاد متكي بر صنايع با فن آوري پيشرفته آن كشور فاصله مي گيرد را به فلسطين مستقل و آزاد واگذار كند. چنين اقداماتي به واسطه ظهور اين بحث كه آمريكا مي بايست در قالب حمايت از توسعه اقتصادي جهان اسلام در برابر حوادث 11 سپتامبر موضع گيري نمايد, تشديد مي شوند. البته كاملاً واضح است كه به يك باره نمي توان ميليونها انسان را از چنگ فقر رها ساخت؛ بلكه اين فرايند نسلهاي متمادي به طول خواهد انجاميد. و اما نقطه آغازين, پايبندي اسراييل به تجديد حيات اقتصاد فلسطين است. ثبات اقتصادي فلسطين بطور تقريبي تنها به ايجاد 000ر500 فرصت شغلي جديد با حقوق مناسب نياز دارد كه در مدتي كمتر از 5 سال تحقق خواهد يافت. همانطور كه كره جنوبي بازار كشورهاي در حال توسعه را هدف قرار داد, فلسطين نيز مي بايست با حمايت ايالات متحده آمريكا و اروپا بازارهاي كشورهاي عربي و ممالك در حال توسعه را هدف قرار دهد. بطور خلاصه, رابطه ژاپن و كره جنوبي آينده اميدوار كننده اي براي اسراييل و فلسطين را نويد مي دهد و با مشاركت فعال اسراييل, غرب مي تواند چنان منطقه اي رويايي از تجارت آزاد و رونق اقتصادي پديد آورد كه بعنوان الگويي براي ساير كشورهاي خاور ميانه مطرح گردد.
نوشته: موشه آلامارو ترجمه : سعيد شهبازمرادي

































