- به نظر ميآيد خيلي وقت است از ايران رفتهاي.
بله. الان 10 سالي ميشود.
- چند سالت است؟
30 سال.
- پس اينجا اصلا دانشگاه نرفتهاي؟
چرا. يك بار اينجا كنكور دادم و دانشگاه آزاد تهران جنوب قبول شدم. يادش بهخير. آن موقع به آنجا ميگفتيم ليانشامپو! يكي دو سالي آنجا مهندسي نرمافزار خواندم ولي بعد موقعيتي پيش آمد كه بروم كانادا. من هم انصراف دادم و رفتم.
- اولين برنامهات را كي نوشتي؟
درست يادم نيست. از وقتي كه خيلي بچه بودم با كامپيوتر كار ميكردم. اما اولين برنامههايي كه نوشتم مال زمان «طرح كاد» دبيرستان بود.
- اصلا زمان بچگي تو كامپيوتر در ايران وجود داشت؟ چون استفاده از كامپيوتر تازه از اوايل دهه 70 زياد شد.
خب، من يك كم خوششانس بودم. آن موقعها يك شركتي وجود داشت كه رئيسش از دوستان پدرم بود. اينها يك كامپيوتر 286 داشتند كه تمام زندگيشان با آن بود. اين كامپيوتر هفتهاي يك روز در اختيار من بود. اين داستان 3 سال ادامه پيدا كرد تا در آخر سال سوم توانستم يك بازي براي خودم درست كنم. فكر كنم هنوز يك جايي در كامپيوترم دارمش.
- از همان اول روي برنامهنويسي زوم كردي؟
تقريبا.
- يعني از اول براي كارت هدف داشتي؟
زماني كه دبيرستاني بودم برايم يك جور سرگرمي به حساب ميآمد. ولي خب، كمكم تبديل شد به يك سبك زندگي. اينكه من هميشه بايد با كامپيوتر كار كنم، يك قسمتش هم شانسي بود چون اگر در دوران دبيرستان با كامپيوتر آشنا نميشدم، شايد هيچ وقت نميتوانستم ادامهاش بدهم.
- سؤال قبل را براي اين پرسيدم كه بدانم روياي بچگيات چه بوده؟ ميداني كه ماها وقتي بچه هستيم يا دلمان ميخواهد دكتر مهندس شويم يا خلبان. ولي تو رفتي برنامهنويس شدي؟
گفتم كه يك قسمتش شانسي بود ولي در عين حال من هميشه براي انتخاب آزاد بودم. پدرم مهندس عمران است و شايد خيلي دلش ميخواست من هم كار او را ادامه بدهم ولي هيچ وقت به من نگفت چه كار كنم يا نكنم.
- خب، كمي هم از شروع كارت حرف بزنيم. چطوري وارد بازار كار برنامهنويسي شدي؟
يك شانسي كه من داشتم اين بود كه همزمان با ورودم به كانادا، رشد عجيب و غريب شركتهاي كامپيوتري هم شروع شده بود. براي همين توانستم همان سال دوم دانشگاه، اولين كارم را در شركت كورل بگيرم.
- و سر و كله مايكروسافت از كجا پيدا شد؟
خب، شركتي مثل مايكروسافت به خاطر رشد سريع فعاليتهايش هر روز دنبال آدمهاي جديد ميگردد. من وقتي فارغالتحصيل شدم براي اينها رزومه فرستادم، منتها مايكروسافت با يك فاصله زماني چند ماهه جواب مثبت داد و من در آن فاصله يك كار ديگر پيدا كرده بودم. بعد از 2 سال احساس كردم كه من به يك كار جديد نياز دارم چون سبك كارم در شركت كورل خيلي روتين و شبيه به هم شده بود. براي همين دوباره رزومهام را براي مايكروسافت فرستادم و اين بار وقتي تماس گرفتند، براي مصاحبه رفتم.
- پس آنجا هم مصاحبه دارند؟
سيستمشان خيلي جالب است. اول 3-2 بار به صورت تلفني باهات مصاحبه ميكنند تا ببينند شما چقدر زبان بلدي. ضمن اينكه لابهلايش چند تا سؤال هم ميپرسند تا ببينند قدرت حل مسئله داري يا نه. اگر در اين مرحله موفق شوي، دعوتت ميكنند به دفتر اصلي و يك روز كامل با شما مصاحبه ميكنند.
- چه جوري؟
شما بايد 5/8 صبح بروي آنجا. اولش يك گفتوگوي مختصر درباره اخلاقيات و روحيات شما انجام ميشود؛ اينكه از چه چيزهايي لذت ميبريد و اين چيزها. بعد از اين، مصاحبههاي تخصصي يكي بعد از ديگري شروع ميشود. تقريبا 7 تا مصاحبه انجام ميدهند كه حدود 8 ساعت طول ميكشد. در هر مرحله، اول كمي دوستانه حرف ميزنند و بعد يك مسئله مطرح ميكنند كه شما بايد حلش كنيد. برايشان خيلي مهم است كه مطمئن شوند شما قابليت حل مسئله داريد. براي همين معمولا مسئلهها جوري است كه قبلا نمونهاش را نديدهاي.
- يعني اين 7 نفر فقط مسئله ميدهند كه آدم حل كند؟
3-2 نفر اول خيلي تخصصي سؤال ميپرسند. اينها معمولا از بخش برنامهنويسي هستند. ولي هرچقدر به بعدازظهر نزديك ميشويد، شما به سمت مصاحبه با مديرها ميرويد. مديرها بيشتر درباره مسائل كلي سؤال ميپرسند. مثلا از تو ميخواهند كه براي پيشرفت فلان پروژه ايده بدهي. ميداني كه آنجا هيچكس براي رسيدن به جواب، به تو جايزه نميدهد. اين راهحل و ايده حل مسئله است كه مهم است.
- نكته جالبي كه درباره محيط كاري مايكروسافت ميگويند اين است كه شما الزامي براي نشستن پشت ميز و كار كردن نداري. درست است؟
دو جور كار در مايكروسافت هست؛ يك مدل كارهايي است كه با ارباب رجوع سروكار دارد. در اين مدل طرف بايد از ساعت 8 صبح تا 5 بعدازظهر حضور داشته باشد. در عين حال سيستم اين قدر باز طراحي شده كه اگر يك نفر به هر دليلي نتوانست يك روز بيايد سركار، كل مجموعه ناقص نماند. براي همين هم حجم بالايي از كارها از طريق ايميل و اينترنت انجام ميشود.
اما مدل دوم برنامهنويسها هستند. اين آدمها زمان نميشناسند. چون اگر يك وقتي كار كردنت نيايد، ديگر نميآيد و تو نميتواني خودت را مجبور كني كه در آن لحظه برنامه بنويسي.
- پس مثل شعر ميماند!
شايد. براي همين خيلي از شركتهاي كامپيوتري براي برنامهنويسها و مهندسهايشان فضا را باز ميگذارند. دفتر مايكروسافت، 24 ساعته باز است و هر كس متناسب با حجم كارش ميتواند در هر ساعت شبانهروز بيايد سركار.
يعني شما ميتوانيد يك روز 8 صبح بروي سركار، يك روز 8 شب؟ كسي هم نميگويد چرا؟
كسي نه ميپرسد، نه دنبال شما ميآيد! مثلا اگر من امروز احساس كنم حالم خوش نيست، تلفني خبر ميدهم كه امروز نميآيم. در عوض آخر هفته يك روز اضافهتر ميروم.
- براي مديران مايكروسافت، تحصيل چقدر اهميت دارد؟
زماني بود كه تحصيل زياد برايشان مهم نبود. شايد 10 سال پيش، اهميتي نداشت كه طرف آدم آكادميكي باشد، ولي جديدا سعي ميكنند آدمهايي كه ميآيند حتما تحصيلات دانشگاهي داشته باشند و حتما تحصيلاتشان در زمينه رشتههاي كامپيوتري باشد. خب، احساس بر اين است كه وقتي شما كسي را با تحصيلات بالا انتخاب ميكني، اولا اطلاعات اين آدم به روزتر از بقيه است و دوم اينكه اينها امتحانهاي زيادي گذراندهاند و از طريق كارنامه ميشود فهميد كه به درد كجا ميخورند.
- واقعا چقدر درسي كه اين آدمها در دانشگاه خواندهاند به كار كردنشان كمك ميكند؟
واقعيت اين است كه درس دانشگاهي در هيچ كجاي دنيا به شما كمك نميكند. خيلي راست و پوست كنده بهتان بگويم، ممكن است 70 درصد درسهايي را كه به شما در دانشگاه ميدهند، اصلا استفاده نكنيد ولي خب، حداقلش اين است كه اين درسها شما را مجبور ميكنند به مسائل مختلف و راهحلهاي آنها فكر كنيد. اين جوري آمادگي پيدا ميكنيد كه با مسايلي كه هيچوقت نديدهايد هم كنار بياييد.

- خب، آقاي فرزين! ايراني بودن چقدر در محيط كار آنجا مهم است؛ يعني سركار، برخورد با يك برنامهنويس ايراني و يك برنامهنويس آمريكايي فرق ميكند؟
برخوردهاي شركتها فرقي نميكند ولي برخوردهاي جامعه چرا، متفاوت است.
- يعني چه جوري است؟
واقعيت ماجرا اين است كه تبليغات رسانههاي خارجي خيلي ضدايراني است. هر روزي كه تلويزيون را باز ميكني يك چيزي درباره ايران ميگويند و خب، اين مغز مردم را شستوشو ميدهد. اما در عين حال ايرانيهايي كه آنجا هستند، واقعا بچههاي با استعدادياند و بينظيرند! و استعدادي كه آنها دارند باعث ميشود هميشه در بورس بمانند. خيلي جالب است كه سه چهارم ايرانيهاي مقيم آمريكا بالاترين تحصيلات علمي را دارند و فقط يكچهارمشان تحصيلات دانشگاهي ندارند.
حقيقت اين است كه در جوامع خارجي، ايرانيها واقعا ميدرخشند. شما به راحتي ميتوانيد در مهمترين قسمتهاي شركتهاي بزرگي مثل بولينگ، گوگل و مايكروسافت ايرانيها را پيدا كنيد. البته به نظرم اين افتخار نيست كه بچههاي تاپ ما جذب كمپانيهاي خارجي شدهاند.
- بين مديرهاي ردهبالاي مايكروسافت هم ايراني هست؟
بله.
- ميشود بگوييد كجا؟
در قسمت ويندوز داريم.
- آنجا با كسي برخورد كردهاي كه ايران درس خوانده باشد و بعد آمده باشد مايكروسافت؟ ميخواهم بدانم سطح سواد بچههايي كه اينجا درس خواندهاند بهتر است يا آنهايي كه خارج درس خواندهاند؟
ما بچههاي خيلي باهوشي داريم. همانجوري كه گفتم مسئله اين نيست كه شما در مدرسه چه خواندهايد، مسئله اين است كه شما چقدر بلديد از پس مسائل بربياييد.
در بين دوستانم خيليها هستند كه ايران درس خواندهاند و الان در شركتهاي بزرگي در آمريكا كار ميكنند و واقعا هم بچههاي بينظيري هستند.
- تا حالا از داخل ايران به تو پيشنهاد كار شده؟
نه متاسفانه.
- چرا گفتي متاسفانه؟!
چون واقعيت ماجرا اين است كه من ايرانيام. من هر چيزي را كه در ايران باشد ترجيح مي دهم به سرتاسر دنيا. وقتي كه آنجا راه ميروم احساس ميكنم كه من يك خارجيام اما وقتي در ايران هستم، من و شمايي كه در خيابان راه ميرويم هيچ فرقي باهم نداريم.
با همه كميها و كاستيهايي كه ممكن است وجود داشته باشد، اينجا خانه من است. بوي نم خاك اينجا را هيچ جاي ديگر نميشود پيدا كرد. براي من آمريكا معني ندارد. چه من، چه خيلي از بچههايي كه آنجا هستند واقعا به اشارهاي برميگردند.
- اگر اين جوري است كه خب، چرا از اول رفتي؟
شايد اصلا يك مقدار كوتاهي از ما بوده كه گذاشتيم رفتيم. نميدانم ولي خيلي مهم است كه آدم يك جايي را واقعا خانه خودش بداند. ما قبول كردهايم كه آنجا زندگي كنيم ولي هيچوقت احساس نكردهايم كه خانهمان است.
- حالا شايد كسي پيشنهاد كار در ايران نداده باشد، چرا خودت فكر نميكني كه برگردي و كاري را شروع كني؟
اتفاقا خيلي فكرش را كردهام. آدم در زمانهاي مختلف زندگياش تصميمات خاصي ميگيرد. الان تصميم من اين است كه فعلا آنجا باشم و تجربه به دست بياورم ولي اگر بتوانم شرايطم را جور كنم مسلما به سرعت برميگردم. گذراندن زمان اينجا براي من خيلي لذتبخشتر است.
- پس جزو برنامههايت هست كه برگردي؟
بله.
- اين تصميمي كه گفتي الان گرفتهاي و ميخواهي فعلا آنجا بماني، فقط به خاطر يك تجربه است يا به خاطر رفاه بيشتري است كه ممكن است آنجا داشته باشي؟
رفاه خيلي چيز نسبياي است. من الان 4 هفته است كه ايران هستم و ميبينم كه مردم به سختي كار ميكنند. ولي اگر سرجمع ماجرا را نگاه كنيد و يك نگاه واقعگرايانه هم داشته باشيد، متوجه ميشويد كه مسئله رفاه در آمريكا، فقط مسئله زندگي مني كه تحصيلات و كار خيلي خوبي دارم نيست.
شايد من الان جزو 10 درصد بالاي جامعه آنجا باشم ولي شما نميتوانيد رفاه من را با مردم عادي آنجا مقايسه كنيد.
مردم عادي آنجا واقعا در رفاه زندگي نميكنند. خيليهايشان فقط شب را روز ميكنند و به اجارهخانه فكر ميكنند. حتي نميرسند يك مسافرت ساده بكنند. همه هميشه سر كارند.
حتي خيلي از بچههاي قوي ايراني الان دارند از پدر و مادرشان پول ميگيرند و زندگي ميكنند. مطمئنا اينها اگر در ايران باشند زندگي بسيار بهتري خواهند داشت.
- ماهايي كه اينجا هستيم هم اين حرف را شنيدهايم ولي چه اتفاقي ميافتد كه خيلي از جوانهاي ما تا دانشگاه قبول ميشوند به فكر رفتن ميافتند؟
خيلي از بچههاي ما استعدادهاي عجيبي دارند و به محض اينكه ميروند، جذب شركتهاي آنجا ميشوند.
اينها زندگي متوسطي ميتوانند داشته باشند. ولي خب، كم پيش ميآيد كه بتوانند به يك فرم زندگي فوقالعاده برسند. مسئله اين است كه ما هنوز نميتوانيم در ايران از پتانسيل بچههايي كه داريم استفاده كنيم.
وقتي يك نفر قرار است در يك زمينه كار كند شما بايد بتوانيد جذبش كنيد و خوشحال نگهش داريد تا بماند و برايتان كار كند. اما در جامعه ما اگر يك نفر بخواهد كارمند باشد بايد به حداقلهاي زندگي بسنده كند. جامعه بايد بچهها را نگه دارد. من واقعا مطمئنم كه اگر شرايط براي زندگي بچهها فراهم باشد آنها به سرعت برميگردند.
- فرض كن من مسئول يك پروژه كامپيوتريام. اگر امروز از تو بخواهم كه با ما همكاري كني آيا برميگردي؟
شك نكن كه برميگردم!
هميشه به روز
شركت مايكروسافت روشهاي جالبي براي پيدا و جذب كردن استعدادهاي كامپيوتري دارد. چند تا از راههاي متداولي كه هر روز در اين شركت براي استخدام افراد جديد استفاده ميشود را بخوانيد.
1 - آنها به طور دائم گروههايي را به دانشگاههاي مختلف ميفرستند تا با دانشجوها صحبت كنند و بهترينهايشان را دعوت به همكاري كنند.
2 - در طول فصل تابستان، گروههاي دانشجويي كه در رشتههاي مرتبط با كامپيوتر درس ميخوانند، از شركت بازديد ميكنند و به آنها كارهاي كوچكي واگذار ميشود تا خودشان را نشان بدهند و براي كار در مايكروسافت آماده شوند.
3 - كارمندان مايكروسافت اين اختيار را دارند كه از ميان دوستانشان چند نفري را براي كار در شركت معرفي كنند. البته براي اين كار رزومه آن شخص خيلي مهم است.
4 - يك گروه از داخل شركت هر روز در سايتهاي مختلف كاريابي ميچرخند و از ميان كساني كه به نظر ميرسد شرايط لازم را دارند، چند نفري را براي مصاحبه انتخاب ميكنند.
5 - يك قسمت از نيروهاي تخصصي هم از طريق جابهجايي افراد بين شركتها تامين ميشوند.
كار با ماساژ اضافه!
«به جرات ميتوانم بگويم امكاناتي كه شركت مايكروسافت به كارمندانش ميدهد در هيچ جاي ديگر دنيا وجود ندارد». رضا درباره فضاي شركتي كه در آن كار ميكند ميگويد: «فضاي مايكروسافت بسيار بزرگ است. شايد چيزي مثل دانشگاه تهران، با مجموعهاي از ساختمانهاي چهار طبقه».
آنها براي اينكه بهتر كار كنند و به قول مهندسها بازده كارشان برود بالا، كلي امكانات ورزشي در خود مجموعه مايكروسافت درست كردهاند: «در مركز محوطه اصلي، دو تا زمين فوتبال وجود دارد و يك زمين بيسبال. مردم عادي ميتوانند تيم درست كنند و بيايند با بچههاي مايكروسافت بازي كنند!
ضمن اينكه در گوشه و كنار مجموعه، زمينهاي بسكتبال هم هست. همه ساختمانها هم دوش و امكانات حمام دارند تا تو بتواني بعد از ورزش دوش بگيري و برگردي سركارت». در كنار اين، آنها يك مجموعه ورزشي بزرگ در شهر سياتل هم قرار دادهاند، براي استفاده از سونا و استخر و سالنهاي بدنسازي.
در كنار اين، كاركنان ثابت مايكروسافت هيچ هزينهاي بابت خدمات درماني و پزشكي پرداخت نميكنند. نكته جالب اينكه با توجه به رقابت شديدي كه بين شركتهاي گوگل و مايكروسافت وجود دارد، گوگل براي جذب كارمندان شركت رقيب، علاوه بر اين خدمات، براي آنها امكان استفاده از «ماساژ» و غذاي مجاني را هم فراهم كرده و اتفاقا با اين كار تعداد زيادي از مهندسان مايكروسافت را جذب كرده است.

































